محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

315

مناقب مرتضوى ( فارسي )

حكايت منظومه ساخته . منقبت : در زهرة الرياض و احسن الكبار از ميثم تمّار مروى است كه : « روزى در بلدهء كوفه به ملازمت سامى آن امير نامى حاضر بودم و جماعتى از اصحاب كبار نيز بودند كه مردى قباى زر پوشيد و عمامهء زر بر سر بسته و شمشيرى حمايل كرده آمد و گفت : كدام يكى است از شما كه در رزمگاه شجاعت به عمر خود روى به فرار نياورده و عمامهء براعت بر سر بسته و ولادتش در بيت اللّه شده و در اخلاق حميده به مقام اعلى رسيده و محمّد مصطفى را در جميع غزوات نصرت كرده و عمرو و عنتر را از پاى افكنده و در خيبر به يك حمله كنده ؟ امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - فرمود : يا سعيد بن الفضل الرّبيع ، منم آن كس ؛ بپرس آنچه مىخواهى . منم ملجأ و مآب اندوهگينان و يتيمان و مرهم خسته دلان و اسيران ؛ منم كه بلاهاى عظيم بر من آيد و به حكم : « إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ » 2553224 خ 0 11 خ تحمل و شكيبايى كنم ؛ منم كه در تورات و انجيل و زبور و فرقان وصف من مسطور است ؛ منم « قاف » و القرآن المجيد ؛ منم صراط المستقيم . اعرابى گفت : به ما چنين رسيده كه تو وصى رسول خدايى و مقتداى اوليايى . حكم آسمان و زمين بعد از سيد المرسلين تو را باشد ؟ فرمود : بلى . سؤال كن آنچه در دل دارى ؟ اعرابى گفت : من رسولم از جانب شصت هزار مرد كه ايشان را عقمه [ ؟ ] خوانند و كشته آورده‌ام كه در كشندهء وى اختلاف افتاده . اگر وى را زنده گردانى ، به تحقيق دانم كه وصى رسول خدايى و در دعوت خود بىريايى . ميثم گويد : امير المؤمنين مرا فرمود : بر اشترى بنشين و در كوچه و محله‌هاى كوفه ندا كن كه هركس خواهد مشاهده كند آنچه حق سبحانه به على بن ابى طالب كرامت كرده ، فردا حاضر آيند . بفرموده قيام نمودم . روز ديگر نماز بامداد گزارده ، رو به صحرا نهاد و اهل كوفه در ركاب مستطابش . چون به موضعى كه مقرر بود رسيد ، فرمود : آن اعرابى و جنازه را حاضر آرند . چون آورده ، سر جنازه برداشتند . جوانى ديدند كه از كثرت زخم تيغ پاره‌پاره گشته ؛ سرش به جايى ، پايش به جايى . امير - كرّم اللّه وجهه - پرسيد : چند روز است كه اين را كشته‌اند ؟ اعرابى گفت : چهل و يك روز است . فرمود : طلب خون كه مىكند ؟ گفت پنجاه كس‌اند از قوم اين . فرمود : عمّش كشته ، نامش حريث بن حسّان است كه دختر خود به اين داده بود . اين جوان دخترش رها كرده ، خواستگارى زن ديگر نموده . بنابراين جوان را كشت . اعرابى گفت : يا امير المؤمنين ، صورت واقعهء قرابت چنين است كه مىفرمايى ؛ اما بدين راضى نشوم تا زنده نگردانى . امير المؤمنين آنگاه رو به سوى اهل كوفه كرده فرمود : اى اهل كوفه ،